Fate is predetermined
part: 83
هوانگ: ایشون خانم الیزا هستن درسته؟
الیزا دستشو جلو اورد: بله خوشبختم
هوانگ: منم همینطور دخترم، جونگکوک خانومت خیلی برازندته...
جونگکوک چیزی نگفت و فقط لبخند زد
هوانگ: خب فقط امضا مونده دیگه؟
وکیل: بله قربان
جونگکوگ: کجارو امضا کنم
وکیل: اینجا قربان
هوانگ بلند شد و دستشو جلوی جونگکوک دراز کرد:مطمئنم همچی خوب پیش میره جونگکوک، تو پسر سخت کوشی هستی
بعد رو کرد به کیم و ادامه داد: نوه زرنگی داری
کیم لبخند زد: همینطوره
هوانگ : خب من مرخص میشم
-:بفرمائید همراهیتون کنم
جونگکوک رفت هوانگ رو تا بیرون راهنمایی کنه
توی همین هین کیم رو کرد به الیزا: همچی رو به راهه؟
:بله پدربزرگ
کیم: خوبه.....منم دیگه میرم
الیزا کوتاه تعظیمی کرد و کیم رفت الیزا هم پشتش راه افتاد
همه رفتن و جونگکوک و الیزا هم برگشتن توی دفتر
جونگکوک با ارامش لم داد روی مبل جلوی میز: بالاخره تموم شد
:اره واقعا دمت گرم
جونگکوک چیزی نگفت و فقط لبخندی داشت
صدای در اومد
-:بفرمائید
...: سلام جناب جئون، من میخائیل پتروف هستم، توی زمینه مدلینگ توی روسیه مشغول بودم
-:اها درسته فهمیدم
میخائیل: من اومده بودم برای ارائه رزومه ام
-:اوهوم ممنون
میخائیل چشمش افتاد به الیزا و با هیجان لب زد: مین الیزا؟ خودتونید؟
الیزا لبخندی زد: بله خودمم
میخائیل: خیلی خوشحالم میبینمتون، شما ام اینجا مشغول هستید؟
الیزا: بله همینجا مشغول به کارم
میخائیل: عا...چرا؟ توی فرانسه که خیلی درخشان بودید
جونگکوک که مشخص بود از این مکالمه خیلی راضی نیست جلو اومد و با صدایی رسا و بلند گفت: چون با من ازدواج کرد، باهم ازدواج کردیم و ترجیه دادیم همینجا بمونیم
شرط پارت های بعد:
لایک پارت های ۸۰، ۸۱، ۸۲، ۸۳
بشه ۴۵💋❤
هوانگ: ایشون خانم الیزا هستن درسته؟
الیزا دستشو جلو اورد: بله خوشبختم
هوانگ: منم همینطور دخترم، جونگکوک خانومت خیلی برازندته...
جونگکوک چیزی نگفت و فقط لبخند زد
هوانگ: خب فقط امضا مونده دیگه؟
وکیل: بله قربان
جونگکوگ: کجارو امضا کنم
وکیل: اینجا قربان
هوانگ بلند شد و دستشو جلوی جونگکوک دراز کرد:مطمئنم همچی خوب پیش میره جونگکوک، تو پسر سخت کوشی هستی
بعد رو کرد به کیم و ادامه داد: نوه زرنگی داری
کیم لبخند زد: همینطوره
هوانگ : خب من مرخص میشم
-:بفرمائید همراهیتون کنم
جونگکوک رفت هوانگ رو تا بیرون راهنمایی کنه
توی همین هین کیم رو کرد به الیزا: همچی رو به راهه؟
:بله پدربزرگ
کیم: خوبه.....منم دیگه میرم
الیزا کوتاه تعظیمی کرد و کیم رفت الیزا هم پشتش راه افتاد
همه رفتن و جونگکوک و الیزا هم برگشتن توی دفتر
جونگکوک با ارامش لم داد روی مبل جلوی میز: بالاخره تموم شد
:اره واقعا دمت گرم
جونگکوک چیزی نگفت و فقط لبخندی داشت
صدای در اومد
-:بفرمائید
...: سلام جناب جئون، من میخائیل پتروف هستم، توی زمینه مدلینگ توی روسیه مشغول بودم
-:اها درسته فهمیدم
میخائیل: من اومده بودم برای ارائه رزومه ام
-:اوهوم ممنون
میخائیل چشمش افتاد به الیزا و با هیجان لب زد: مین الیزا؟ خودتونید؟
الیزا لبخندی زد: بله خودمم
میخائیل: خیلی خوشحالم میبینمتون، شما ام اینجا مشغول هستید؟
الیزا: بله همینجا مشغول به کارم
میخائیل: عا...چرا؟ توی فرانسه که خیلی درخشان بودید
جونگکوک که مشخص بود از این مکالمه خیلی راضی نیست جلو اومد و با صدایی رسا و بلند گفت: چون با من ازدواج کرد، باهم ازدواج کردیم و ترجیه دادیم همینجا بمونیم
شرط پارت های بعد:
لایک پارت های ۸۰، ۸۱، ۸۲، ۸۳
بشه ۴۵💋❤
- ۳۲۲
- ۱۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط